السيد هاشم الناجي الموسوي الجزائري ( مترجم : مؤلف )
91
فرزندان رحمت شده و فرزندان نفرين شده ( فارسى )
يكى از آنها گفت : خدايا تو مىدانى كه پدر و مادر پيرى داشتم . و كار من چوپانى بود . شب هنگام پس از بازگشت از چَرا . شير گوسفندان را دوشيده و به والدين خود مىدادم . شبى از شبها دير كردم و وقتى به نزد والدين خود رفتم . ديدم كه آنها خواب هستند . من در اين هنگام نخواستم تا ظرف شير را كنار آنها قرار دهم . از ترس آنكه مبادا جانور و حشرهاى داخل ظرف شير بيفتد . و نخواستم كه آنها از خواب بيدار كنم .